آقا سلام گرچه بلند است جایتان می خواهم از زمین بنویسم برایتان

پرپر شدند در دل طوفانی از بدی
گل های رو سپید همیشه محمدی

آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی
انسان منهدم شده، قرآن زینتی

بیمارهای عشق خدا« بهتر»ی شدند
جلباب هایمان کم کم روسری شدند

خورشید مرد و شام تباهی دراز شد
بر روی دشمنان در این قلعه باز شد

در کسوت قدیمی آزادی زنان
تبلیغ پشت پرده شهوت مجاز شد

در کار حق مداخله کردیم، بد نبود
نان و شرف معامله کردیم، بد نبود

کم کم اصول دین خداوند پول شد
هر کس که پول داشت نمازش قبول شد

حرف خدا و دین محمد ز یاد رفت
آری تمام غیرت یاران به باد رفت

مسجد تهی و شهر پر از جنب و جوش شد
حتی بهشت نیز خرید و فروش شد

راه خدا به جانب ناحق کشیده شد
کم کم دروغ مصلحتی آفریده شد

تخم ریا میان دل ما جوانه زد
و مصلحت به گردۀ دین تازیانه زد

هر لقمۀ حرام شده سیر کردمان
و سفره های کفر نمک گیر کردمان

و کاروان جدا شد از راه مستقیم –
یعنی خلاصه می کنم آقا عوض شدیم

آقا خلاصۀ همه نامه ام غم است
آقا خلاصه می کنم اینجا جهنم است

یک بار دیگر از غم انسان طلوع کن
از عمق استغاثه یاران طلوع کن

یا از خدا عذاب زمین را طلب نما
یا اینکه مثل رحمت باران طلوع کن

دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنه نام محمد است

در انتهای نامه خیسم سلام بر
نام بزرگوار و نجیب پیامبر

 

"سید مهدی موسوی"

/ 2 نظر / 7 بازدید
سربازان ولایت

رفتي و بي تو راحتي از ما گريخته شادي ز قلب فاطمه بابا گريخته امّت دگر ز خانه ما پا کشيده اند چندان که خنده از لب زهرا گريخته وضع مدينه هم ز خيانت عوض شده است آن عطر مهر و عاطفه زين جا گريخته زخم زبان زنند به ما جاي تسليت از اين گروه روح تسلّا گريخته همسايگان ز گريه مرا سرزنش کنند شادي ز ما و رحم از اين ها گريخته حتي بِلال هم به علي سر نمي زند او هم ز سوء واقعه گويا گريخته

روز ارزوها

باسلام بازگشت به دنیا در زمان ظهور به روزیم