فراق تا کی

گفتم: که روی خوبت از ما چرا نهانست

گفتا: تو خود حجابی ورنه رخم عیانست

گفتم: که از که پرسم جانا نشان رویت؟

گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی‌نشانست

گفتم: مرا غم تو خوش‌تر ز شادمانی

گفتا: که در ره ما غم نیز شادمانست

گفتم: که سوخت جانم از آتش نهانم

گفت: آن‌که سوخت او را کی ناله یا فغانست

گفتم: فراق تا کی؟ گفتا: که تا تو هستی

گفتم: نفس همین است، گفتا سخن همانست

گفتم: که حاجتی هست، گفتا بخواه از ما

گفتم: غمم بیفزا، گفتا که رایگان است

گفتم ز «فیض» بپذیر، این نیم‌جان که دارد

گفتا: نگاه‌دارش غمخانه‌ی تو جانست

فیض کاشانی

 

/ 0 نظر / 8 بازدید