با حسن(ع)... مدتی است ساکت تر، میشود بی زبانی دیوار

پیش مادر(س)...

سر بالا... سر به پائین می اندازم

 

قبل روضه...

چشم ها را ،..کف کوچه...زمین می اندازم

 

با حسن(ع)...

مدتی است ساکت تر، میشود بی زبانی دیوار

 

"میخ در"

و اندکی جگرم! ... توی تشت مسین می اندازم...

 

بعد از این؛

داستان تشت طلاست...

 

(سلمان)

 

 

 
/ 2 نظر / 7 بازدید
روز ارزوها

باسلام بازگشت به دنیا در زمان ظهور به روزیم