پسر یاس مدینه دل ما را دریاب آخرین مرحم سینه دل ما را دریاب

 

غم هجران ز پی اش وصل نگاری دارد

هر زمستان ز پی خویش بهاری دارد

 

ظلمت شب به سپیدی سحر ختم شود

عمر عاشق چه بسا لیل و نهاری دارد

 

به طواف گل روی تو جهان مفتخر است

گردش نُه فلک پیر مداری دارد

 

گو بر آن خائن خود کیش که در خانه ما...

....خادم آن است که با ما سر و کاری دارد

 

هر کسی مانده به پای تو به پایش هستی

چه غمش آنکه ز عشق تو حصاری دارد

 

مادرت گفت علی هیزم خشک آوردند

حق طلب جان محیای شراری دارد

 

پسر یاس مدینه دل ما را دریاب

آخرین مرحم سینه دل ما را دریاب

/ 1 نظر / 5 بازدید
بامدادخمار

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است فاضل نظری