شاید این زمزمه اش بود که فرزندت کاش زود می آمد و زخم تو مداوا می کرد

 

گر آن یار نگاهی به دل ما می کرد

گره از کار فرو بسته ی ما وا می کرد

 

نفسش جان جهان زنده نماید ورنه

دیگران هم بکنند آنچه مسیحی می کرد

 

کاش آن عرش نشین پادشه کشور جود

گذری از ره ما خاک نشین ها می کرد

 

گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود

داشت با مادر خود فاطمه نجوا می کرد

 

شاید این زمزمه اش بود که فرزندت کاش

زود می آمد و زخم تو مداوا می کرد

 

دوش در لحن سکوتش غم جانکاهی داشت

غربتش در دل ماتم زده غوغا میکرد

 

گویی از صحبت ما نیز به تنگ آمده بود

داشت با مادر خود فاطمه نجوا میکرد

 

حتم دارم دل اگر از پی نجوایی رفت

تربت گم شده ی فاطمه پیدا میکرد.....

/ 0 نظر / 3 بازدید