بشارت گل

 

  

بشارت گل

 

رسید جمعه و در التماس جاری شد

و چشمه چشمه گل ندبه، آبیاری شد

زمین جراحت خود را به دست باد سپرد

هوای آمدنت باز هم غباری شد

عقیق اشک تو انداخت بر جگرها سوز

خطوط وصل تو، سیراب زخم کاری شد

هزار پنجره باران، هزار پولک نور

« امامزاده چشم» تو شیشه کاری شد

بگو به باور باران، بشارت گل را

که فصل چلّه نشینی این قناری شد

شهید داغ غزلهای آب و آئینه

اذانِ آمدنت از مناره جاری شد

مصطفی سمندی

/ 0 نظر / 13 بازدید