محرم می رسی ....

 

 محرم می رسی ....

 

محرم می رسی با بیرق خورشید بر دوشت

تمام دسته ها ی پا برهنه مست و مد هوشت

هزاران خیمه ی آتش گرفته در دلت داری

لبی تر کن، نگیرد شعله بر لبهای خاموشت

شبی اشکهای مشک قطره قطره می افتند

تمام تشنگان، در بیکران دریای آغوشت

می آید عاقبت آن کس که باید، خوب می دانم

چراغان می شود ای شهر، دیوار سیه پوشت

 اذان پیچیده در پس کو چه ها و ظهر عاشوراست

اذان محزون تر از لالایی لیلاست در گوشت

به شوق دسته با پای برهنه می دوی بیرون

وباران می چکد آهسته و آرام بر دوشت....

 

زهرا سپه کار- اصفهان

/ 1 نظر / 12 بازدید
زهرا سپه کار

سلام شبیه اشک ها ی مشک با تشکر