تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢
بسم الله

 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

  

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

  

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

  

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست


فاضل نظری 


برچسب‌ها: در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست, بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست, فاضل نظری, شعر مهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست

آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست

زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست 

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست 

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست 

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست 

شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهر

از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده ست

 

 فاضل نظری


برچسب‌ها: دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر, شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست, فاضل نظری, انتظار


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢

 

مهدوی 

ای رفته کم‌ کم از دل و جان ، ناگهان بیا

مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

قصد من از حیات، تماشای چشم توست

ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا

چشم حسود کور، سخن با کسی مگو

از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا

ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن

بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا  

قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای

ای راهزن دوباره به این کاروان بیا

 

فاضل نظری


 


برچسب‌ها: بی نشان بیا, با قصد جان بیا, فاضل نظری, امام زمان


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢

 مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آینه

آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌ بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت

بی تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

 تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد 

 

 

فاضل نظری 

 

 

 

                      


برچسب‌ها: جاده سه شنبه شب قم, ربنای رکعت دوم, سجده توبه کردم, فاضل نظری


ارسال توسط هم عهدان منتظر