تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢ اسفند ۱۳٩۳

چشم دوخته‌ایم

به پیشواز سپیده‌ای

که خورشید از مغرب می‌دمد

آن گاهی که آبی آسمان

به سرخی می‌گراید

و بانگی در سرتاسر زمین

به گوش می‌رسد

که نوید می‌دهد

ظهور موعودی را که

قرن‌ها و قرن‌ها

با چشمان نمناک و استخوان‌های شکسته

انتظارش را می‌کشیدیم

قامت برافراشته چون کوه

نستوه و استوار

تکیه بر دیوار کعبه

ایستاده و می‌گوید

«بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ»

قائم این‌گونه قیام می‌کند به قسط

و آتش می‌افکند

بر خرمن ستم

در ساعتی که زمان می‌ایستد

و سیاهکاران از هراس

از یاد می‌برند خندیدن را

آن روز، روز کتاب و میزان

آن روز، روز دادخواهی مظلومان است

آن روز ا‌ز نو گشوده می‌شود

صحیفه عدالت و اوست آن‌که می‌آید

تا حق را به وارثان زمین بسپارد

در فجری که پایان تیرگی‌هاست

آن‌گاه که چنگ زند

بر دل‌های دجالان اضطراب

چشم دوخته‌ایم

به پیشواز لحظه‌ی موعود

آه، ای طلوع مقدس

ای صبح صادق رهایی

ای حجت هماره‌ی عشق ظهور کن...

کامران شرفشاهی


برچسب‌ها: شعرمهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر