تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می‌رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی‌امان در تنور می‌رفتم...

 

روز و شب را رقم بزن، آخر

ماه و خورشید در مُرکب توست

ملک لاهوت را مراد تویی

آسمان‌ها مرید مذهب توست

 

قصه تکرار می‌شود، یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ‌کس با امام، صادق نیست

 

خواب دیدم که پشت پنجره‌ها

روبروی بقیع گریانم

پابه‌پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

 

گریه در گریه، با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره‌هاست

آی مردم تمام هستی ما

در همین خاک، پشت پنچره‌هاست

«سید حمیدرضا برقعی»

«اللهمّ عجّل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا مِن خیر انصاره و اعوانه»

به امید آن که همه‌ی ما جزء یارانِ صادق امام زمانمان باشیم.


برچسب‌ها: شعر, سیدحمیدرضابرقعی, یاران صادق, مذهب نور


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳

 

زین ماتمی که چشم ملایک ز خون، ترست
گویا عزای صادق آل پیمبرست


یا رب چه روی داده، کزین سوگ جانگداز
خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست


مُلک و مَلک به ناله و افغان و اشک و آه
چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست


خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان
زیرا که قلب عالم امکان مکدرست


منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست


او گرچه کشت خسرو دین را ولی به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست


تن در نداد بر ستم و این کلام نغز
بر پیروان حق و عدالت مقررست:


آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد
مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست


تنها نه اشکبار چشم صفا زین عزا بود
دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

شهادت مظلومانه صادق آل پیامبر علیه السلام را به محضر قطب عالم امکان؛ حضرت بقیه الله الاعظم تسلیت عرض می نماییم.


برچسب‌ها: شعر شهادت, امام صادق(ع), تسلیت به امام زمان(عج), اشک ملائک


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳

چه وقت‌ها که برایت دعا نکرده دلم

چه نذرها که برای شما نکرده دلم

 

چقدر نام مرا در نوافلت بردی

ولی به هیج کدام اعتنا نکرده دلم

 

عجیب نیست دلم را گناه پر کرده است

دری به سمت مناجات وا نکرده دلم

 

مسافر سحر جاده‌های سجاده

بگیر دست مرا تا خدا نکرده دلم

 

نیفتد از قلم رو به آسمانی‌ها

به جرم کفش سلوکی که پا نکرده دلم

 

درست یاد ندارم که چندمین روز است

که حق چشم خودم را ادا نکرده دلم

علی‌اکبر لطیفیان

 


برچسب‌ها: شعرمهدوی, شعر امام زمان, مسافر سحر, علی اکبر لطیفیان


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳

دل را ز بی‌خودی سر از خود رمیدن است

جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سر داده‌ام فغان

بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم

باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه‌تر است ز گیسوی سرکشت

خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو این خلاصه گلزار زندگی

مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو

هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

«امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی)»


برچسب‌ها: شعرمهدوی, امام زمان, انتظار, شعر امام زمان


ارسال توسط هم عهدان منتظر