تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

مبهوت و مات روی حسن آفریده اند

ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند

مست از خم و سبوی حسن آفریده اند

خورشید را به این همه نقش و نگارها

از طلعت نکوی حسن آفریده اند

روشن ز نور روی مهش گشته روزها

شب را اسیر موی حسن آفریده اند

آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت

گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند

از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین

مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند

میل نگاه هر چه گدایان شهر را

ولله سمت و سوی حسن آفریده اند


برچسب‌ها: ما را غلام کوی حسن آفریده اند, مبهوت و مات روی حسن آفریده اند, lمیلاد امام حسن مجتبی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳


از همان روزی که زلف یار را کج ساختند

ذوالفقار این تیغ معنادار را کج ساختند


زلف یار در حجاب و ذوالفقار در نیام

علتی دارد که این آثار را کج ساختند


خشت اول نام حیدر بود و چون بنا نگفت

تا ثریا قد این دیوار را کج ساختند


قبله‌گاه اهل معنی چون شکاف کعبه شد

قبله‌گاه مردم دین دار را کج ساختند


تا نریزد نام مولا مثل قند از گوشه اش

پس برای طوطیان منقار را کج ساختند


مهر حیدر ریخت همراه گناهان زیاد

روی دوشم تا که کوله‌بار را کج ساختند


تا خلایق در ازل سرگرم مولا بوده اند

در علی پیمانه اسرار را کج ساختند


من که ایوان نجف را دیده ام حس می‌کنم

پیش آن ایوان در و دیوار را کج ساختند


تا که در هر پیچ و خم نام علی را سر دهند

دیده باشی در نجف بازار را کج ساختند...

 مهدی رحیمی

حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک و التماس دعا


برچسب‌ها: رمضان, خشت اول نام حیدر بود, مهر حیدر ریخت همراه گناهان زیاد, من که ایوان نجف را دیده ام حس می‌کنم


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳

در این زمانه کسی بی قرار مولا نیست

انیس خاطر مجنون،خیال لیلانیست

چقدر حیدر دوران ما غریبی تو

میان خانۀ ما هم برای تو جا نیست

اگرنیامده ای تا به حال حق داری

برای آمدن تو دلی مهیا نیست

ز بس که دغدغۀنان و آب بسیار است

دگرکسی ز دل و جان به یاد آقا نیست

گذشت جمعه به جمعه نیامدی تو ولی

مگر که مانده به راه تو چشم زهرا نیست


برچسب‌ها: در این زمانه کسی بی قرار مولا نیست, برای آمدن تو دلی مهیا نیست, انتظار, شعر مهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳

چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا

ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین

همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

 

 

هاتف اصفهانی 

 

                    


برچسب‌ها: چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی, همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی, شعر مهدوی, هاتف اصفهانی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان! بپیچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

 

 

 

 

حسین اسرافیلی



برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر