تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا 

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیاء بیا 

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا 

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای

دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا 

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار

بر دستهای توست فقط چشم ما بیا 

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا 

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز قامت زینب بیا 

عرض ارادت کم ما را قبول کن

امسال هم محرم ما را قبول کن



برچسب‌ها: ای داغدار اصلی این روضه ها بیا, امام زمان ومحرم, صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا, از هیچکس به جز تو نداریم انتظار


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢

چشم انتظار مانده ام امّا نیامدی

کُشتی مرا و بر سرم آقا نیامدی 

چنگی نمی زند به دلم اشک های من

وقتی که تشنه هستم و دریا نیامدی 

من با لباس نوکری احرام بسته ام

وقت طواف کعبه ی دلها نیامدی 

دیشب میان روضه نگاهم به راه بود

گفتم که می رسی به تماشا نیامدی 

شاید نشسته بودی و بر سینه می زدی

جای دگر؛ به روضه ی زهرا نیامدی 

شاید دوباره کرب وبلا رفته بودی و

تا صبح می زدی به سر آنجا نیامدی 

امشب شب یتیم نوازی دست توست

مگذار تا بگویمت آقا نیامدی



برچسب‌ها: دیشب میان روضه نگاهم به راه بود, گفتم که می رسی به تماشا نیامدی, شاید نشسته بودی و بر سینه می زدی, مگذار تا بگویمت آقا نیامدی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢

اگر چه چشمِ تری زیر آن قدم داریم

دوباره مثل دو چشمت هوای غم داریم 

نگاهِ فاطمه ما را رعیتت کرده

هزار شکر که ما نسبتی به هم داریم 

دوباره مادرتان چای روضه را دم کرد

دوباره بین حسینیه و تو دم داریم 

دوباره وقتِ زمین خوردنِ تو آمده است

دوباره یک دهه غم های پشتِ هم داریم

 

تو بوی کرب و بلا می دهی... بیا بنشین

تو شالِ خاکی و ما حسرتِ حرم داریم 

از آن زبانِ مقدس از آن لبانِ کبود

امید گفتنِ یک بار نوکرم داریم 

برای آنکه بسوزیم شعله می خواهیم

برای آنکه بمیریم گریه کم داریم 

بیا به خاطر ام البنین بده اذنی

که کشته گانِ شب روضه ی علمداریم



برچسب‌ها: دوباره مادرتان چای روضه را دم کرد, دوباره مثل دو چشمت هوای غم داریم, دوباره بین حسینیه و تو دم داریم, اگر چه چشمِ تری زیر آن قدم داریم


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢

صدای آمدنت را به گوش ما برسان

زمان غیبت خود را به انتها برسان

نگاه نافذ خود را بر این گدا انداز

برای درد نهفته کمی دوا برسان 

اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری

بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان 

به صبح جمعه ی موعود زائرم فرما

به خاکبوسی روز فرج مرا برسان 

برای روز ظهور تو کعبه پا برجاست

بیا سرور دوباره بر آن بنا برسان 

کنار تربت زهرا به وقت نافله ات

دعای خویش به یاری این گدا برسان 

نوشته ام به وصیت اگر میسر شد

بیا و مرده ما را به کربلا برسان

 

جواد حیدری


برچسب‌ها: صدای آمدنت را به گوش ما برسان, امام زمان ومحرم, بیا و مرده ما را به کربلا برسان, جواد حیدری


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢

صدای گریه تان پیر کرده عالم را

بیا که با تو بپوشم لباس ماتم را 

هزار شکر نمردم که باز میبینم

کتیبه های عزا ؛ مشکی محرّم را 

برای عمه خود تا که روضه میخوانی

به گریه شعله زنی دودمان آدم را 

دخیل بسته ام امسال قبل جان دادن

ببینم اشک تو را روضه مجسّم را 

به نور خویش عزاداری مرا پُر کن

به سایه ات بپذیر از گدات این کم را 

مرا شبیه شهیدان شهید عشقت کن

به بال شوق و بصیرت بگیر دستم را 

بیا ؛به رفیقان رفته ام سوگند

که با تو زار بگریم تمام این غم را

 

علی ناظمی


برچسب‌ها: صدای گریه تان پیر کرده عالم را, کتیبه های عزا ؛ مشکی محرّم را, علی ناظمی, امام زمان ومحرم


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢


سلام من به آوای شب تو

سلام من به اون خال لب تو

سلام من به قطره قطره اشکت

سلام من به ذکر روضه و یا زینب تو



برچسب‌ها: سلام من به قطره قطره اشکت, امام زمان ومحرم, شعر مهدوی, سلام من به اون خال لب تو


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢
کوتاه کن کلام  بماند بقیه اش

مرده است احترام  بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام  بماند بقیه اش

هرکس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام  بماند بقیه اش

شمشیر ها تمام شد و شد نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام  بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمیشود

بر سینه امام  بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام  بماند بقیه اش

راحت شد از همین که خیالشان

شد نوبت خیام  بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یا فاطمه!سلام  بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و زدامنش

خون علی الدوام  بماند بقیه اش

سر رفت و آه بعد هم انگشت رفت

از پیکر امام  بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام  بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام  بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام  بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرت

از کوفه تا به شام  بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم ز آن

از روی پشت بام  بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام  بماند بقیه اش

 

 



برچسب‌ها: دلواپسم برای سرت روی نیزه ها, دلواپسی برای من و بهر دخترت, پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته, گویا هنوز باور زینب نمیشود


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب

ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید

ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب

زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس

تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید

در توان داشت که مرداب کند دریا را

 

روی دست تو ندیده است کسی دریا دل

چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

سید حمیدرضا برقعی

 


برچسب‌ها: مشک برداشت که سیراب کند دریا را, رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را, آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب, سید حمیدرضا برقعی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢

 

 

 

امام حسین

روضه شروع شد دل ما را بیاورید
سرمایه ام، سلاح بکا را بیاورید

یک سال میشود که پرم وا نمیشود
دستم به آسمان تو بالا نمیشود

یک سال میشود که دلم خاک خورده است
این چشم خشک راه به جایی نبرده است

حالا شروع تازه برایم فراهم است
تحویل سال سوخته گان از محرم است

پرواز عشق با پر گریه میسر است
توبه به پای روضه اگر شد چه بهتر است

تعلیم درس عشق که در روضه میشود
بالاتر از مکاتب صد حوزه میشود

این عشق پر بهاست به عالم نمیدهم
من طعم چای روضه به زمزم نمیدهم

اینجا فرشته های خدا صف کشیده اند
هر قطره قطره اشک شما را خریده اند

این لحظه ها چقدر پر از نور میشویم
چه ساده از عذاب خدا دور میشویم

دلتنگ روضه هستم و دلتنگ کربلا
با گوشه نگاه بفرما بزن مرا

حسن کردی


برچسب‌ها: من طعم چای روضه به زمزم نمیدهم, دلتنگ روضه هستم و دلتنگ کربلا, هر قطره قطره اشک شما را خریده اند, حسن کردی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢

گریه عاشقان بی اثر نیست

مهدی از حال ما بی خبر نیست

بی تجلای خورشیدِ رویش

روشنی در نگاه بشر نیست

او به جز شیعه یاری ندارد

شیعه را غیر خون جگر نیست

ای بسا شب که رفت و سحر شد

شام هجران ما بی سحر نیست

شیعه باشد جدا از امامش

مثل طفلی که او را پدر نیست

کشتی از ناخدایش نباشد

ایمن از موج خوف و خطر نیست

یابن زهرا کجائی که ما را

روزی از روز ما تیره تر نیست.

 


برچسب‌ها: مهدی از حال ما بی خبر نیست, او به جز شیعه یاری ندارد, شام هجران ما بی سحر نیست, یابن زهرا کجائی که ما را


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢

 

خودمانیم ها ولی من هم، عشقبازی جالبی دارم

شنبه تا جمعه طی شده تازه، یادم افتاده صاحبی دارم

«دارم از دست میروم آقا پس چرا دیر کرده ای شاها»

او نه اصلاْ خودم که می دانم ادعاهای کاذبی دارم

سال ها غایب است و باور کن کک من هم نمی گزد اما

باز هم با دروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دارم»

او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟

شنبه تا پنجشنبه خوش جمعه٬:وای من نیز غایبی دارم

دیگر اوج نبودنش هم که، چند خطی سرودن از دوری است

آن هم آنقدر آخر هربیت قافیه های قالبی دارم...


"حسین رستمی"

 


برچسب‌ها: باز هم با دروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دار, شنبه تا پنجشنبه خوش جمعه٬:وای من نیز غایبی دارم, «دارم از دست میروم آقا پس چرا دیر کرده ای شا, "حسین رستمی"


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢

 
گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم
 
گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم
 
گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم
 
گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم
 
گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند
 
گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم
 
گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند
 
گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم
 
گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو
 
گفتا که من شب و روز در انتظار یارم
 
گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری
 
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم
 
گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی
 
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم
 
گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری
 
گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم


برچسب‌ها: گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم, گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی, گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم, گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢

ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام
می توانی تو به خورشید جمالش نگری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت
داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات
داری از بهر ارائه سند مختصری؟

ور بپرسد عملت چیست ز بگذشتن عمر
در عملکرد تو باشد عمل معتبری؟

برده ای نان و غذا بهر مساکین یک شب
یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری؟

در پی امر به معروف و نهی از منکر
بوده ای بهر محبان ولایت سپری؟

هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت
ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری؟

آن چنان هست که افسرده و غمگین نشوی
گر بگیرد " سِمت تو"  بدهد بر دگری؟

داری آمادگی آنکه اگر حضرت خواست
از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟

واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی
خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری بیگی
توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری

 

 

نصرت الله بیگی درباغی


برچسب‌ها: ای که دائم به جهان منتظر منتظری, گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری, امام زمان, نصرت الله بیگی درباغی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢
مهدی (عج)چه دلی داری؛ می گردی و می بینی

خلقی به فراموشی؛ قومی به زراندوزی

قومی به دغل بازی؛ شادند و بسی راضی

قومی به جگر سوزی؛ گردند پی روزی

خلقی شده سرگردان؛ در دام بسی شیطان

قومی پی آب و نان؛ باشند به خود سوزی

سیراب نمی گردند؛ از حرص و طمع قومی

قومی که زخون دل؛ دارند سرافرازی

خلقی به هوسبازی؛ سرگرم به طنازی

خلقی به وفا داری؛ در خدمت و جان سوزی

قربان تو آقایی؛ که با خبر از مایی

ماییم چو گردابی؛ سرگشته در این بازی

بس کن تو سهیل این غم؛ بگذار یکی مرهم

بر سینه پرداغم؛ بیهوده بپردازی

 


برچسب‌ها: مهدی (عج)چه دلی داری؛ می گردی و می بینی, خلقی به فراموشی, خلقی به هوسبازی؛ سرگرم به طنازی, خلقی به وفا داری؛ در خدمت و جان سوزی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢


مهدی جان !

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد نه آنست که فرهاد فرو ریخت


ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت


صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت




برچسب‌ها: ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت, ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد, فرهاد فرو ریخت, امام زمان


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢

آقا جان ! مولاے من 


مے گویند پاییز خاک سرد است 

اما چگونه است که این قلب پر درد سرد نمے شود ؟

چرا غم سنگین نبودنت کم نمے شود ؟

چرا زخم هاے دلم خوب نمے شود ؟

آقا جان ... تابستان گذشت !!!

حکایت مردانے که ازعدالت حرف می زنند وسیلے می خورند،
همچنان باقی است....

وقدم نامردانی که درمعرکه فتنه،پشت به امام خود مے کنند،
درزمین کماکان پایدار است...

اما دل هاے مستمند وچشم هاے مسکین،همچنان
 
به نورامید توزنده اندوبه وعده حقیقے خدایے که ولی اش را
خواهد فرستاد وزمین را به صاحبانش بازخواهد ستاند....


برچسب‌ها: مے گویند پاییز خاک سرد است, چرا غم سنگین نبودنت کم نمے شود ؟, آقا جان تابستان گذشت !!!, شعرمهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر