تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢

  سفره آماده ،سر سفره گدا آماده

کرم آماده من آماده خدا آماده

این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده

اینکه اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد ، نشوم بهر دعا آماده

گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده

دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده دل آماده دوا آماده

بی پرو بال به پرواز رسیدن شدنی است

بسکه در ماه خدا هست هوا آماده

توبه بی ذکر علی نیست میسر ولله

ذکر حیدر بکند قلب مرا آماده


 


برچسب‌ها: ،سر سفره گدا آماده, توبه بی ذکر علی, ذکر حیدر, علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢

ماه خدا رسید ولی تو نیامدی

وقت دعا رسید ولی تو نیامدی

ماه از تو ،سفره از تو ،خدایی شدن ز تو

لطفت به ما رسید ولی تو نیامدی

سلطانی و مقربیِ سائلان ز تو ست

شاها گدا رسید ولی تو نیامدی 

از دستِ دوری از قدم سست ،عاشقت...

....تا ناکجا رسید ولی تو نیامدی

دل مرده ایم و در ظلمات گنه اسیر

آب بقا رسید ولی تو نیامدی

مهر طبیب و لذت درمان برابر است

دارالشفا رسید ولی تو نیامدی


برچسب‌ها: ماه خدا, وقت دعا, کربلا, مست شهادتیم


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز

به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ

که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

بر این مشام و بر این جان چه میشود یارب!

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟

خدا کند که از آن دور توسنش برسد

سعید بیابانکی


برچسب‌ها: شعرمهدوی, امام زمان, انتظار, امام


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢

دلـم بـه وسعت دریـا گـرفته آقـا جـان

از این زمانه از اینجا گـرفته آقـاجان

بیا دوای غم و غصـه ها تویی مـولا

برای توست که دلهـا گـرفته آقـا جان

میان خشکی این شهرمانده ام عمری

دلـــم بهــانه دریــا گـــــرفته آقـا جـان

کجـا جزیره خضراست من نمی دانم

دلـم برای همانجــا گــــرفته آقـا جـان

هزار ســـال نگـــاه شکستــــه زهـرا

برای توست که احیا گـرفته آقـا جـان

از آن زمان که نبودم دلم به نامت بود

عجب نیست که حالا گــرفته آقا جان

هـزار ســـال گذشتـــه هنوز پنهــانـی

غریب مانده ام آقا خودت که می دانی


برچسب‌ها: نگـــاه شکستــــه زهـرا, دلـــم بهــانه دریــا گـــــرفته, جزیره خضرا, امام زمان


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا


علی اکبر لطیفیان

 


برچسب‌ها: مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا, نگاه کریمانه‌ات ببین, غلام خانه زهرا, *علی اکبر لطیفیان*


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢

به نام عشق

 روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام

بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام

مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید

گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام

آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد

حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟

آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند

یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام

بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود

ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام.

                                 حمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود, چشمم زلیخا, حال یوسف, حمیدرضا برقعی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢


خدا را شکر بین شهر ما از تو نشان پیداست
کمی از پشت بام خانه ی ما، جمکران پیداست

اگر هر جای دنیایم دلم در یک خیابان است
همیشه نیمه شعبان دلم در چهار مردان است

خیابانی که دل سرمست یوسف میشود در آن
و با اصرار هی شربت تعارف میشود در آن

به پای دل به شوق دیدن دلدار خواهم رفت
پیاده از حرم با گریه تا گلزار خواهم رفت

 حرم...گلزار، احساس صفا تا مروه را دارد
و بالای سرم یک کعبه ی زیبا خدا دارد

منه بیچاره دنبال تو هستم، چاره من چیست؟
تو هستی در میان ما ولی توفیق دیدن نیست

و می‌دانم مرا که دل به تو بستم تو میبینی
اگر چه اهل پایین شهر قم هستم تو میبینی

و می‌دانم که حتمأ سر به ما هم میزنی آقا
تو حتی سر به جشن بچه‌ها هم میزنی آقا

چه می‌شد باز کودک می‌شدم با شور دلتنگی
دوباره کوچه را تزئین کنم با کاغذ رنگی

و می‌خواند تو را حتی نگاه بچه‌ها آقا
برای کودکان چشم بر راهت بیا آقا

حمیدرضا برقعی

 

 

 

 


برچسب‌ها: حرمگلزار،, پشت بام خانه ی ما، جمکران, جشن بچه‌ها, حمیدرضا برقعی


ارسال توسط هم عهدان منتظر