تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢

می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا
ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا
آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا
آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا
با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا
تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:


برچسب‌ها: گوشه ی شش گوشه, علی اکبر, پسر عشق, حمیدرضابرقعی


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢

 
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
 یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
 آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
 صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
 چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
 التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
 چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
 روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
 ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
 دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
 باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
 کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
 می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
 آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟


       مهدی جهاندار

 


برچسب‌ها: آشنای" لا فتی الا علی", چشم یوسف انتظاران, جاده های انتظار, مهدی جهاندار


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...


سید حمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد, یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت, هیچ سنگی نشود سنگ صبورت, سید حمیدرضا برقعی


ارسال توسط هم عهدان منتظر