تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢

 

حرف هجران شده بسیار بهم ریخته ام
باز از دورى دلدار بهم ریخته ام
کاش اى کاش فقط نیمه نگاهى مى کرد
به منِ عاشقِ بیمار و بهم ریخته ام
به گمانم پسر فاطمه با من قهر است
نشدم لایق دیدار، بهم ریخته ام
کار دستم دهد این بارِ گناهانى که
روى هم گشته تلمبار، بهم ریخته ام
با همه بار گناهى که به گردن دارم
مثل حُر آمدم، این بار بهم ریخته ام
دگر از دست خودم خسته شدم از بس که
شده ام مایه ى آزار، بهم ریخته ام
من گنه مى کنم و دائماً او مى بخشد
من که از این همه تکرار بهم ریخته ام
مرد صابونى ام و میل به دنیا دارم
اصلاً انگار نه انگار بهم ریخته ام
فتنه معلوم کند که چه کسى پاکار است
نیستم عاشق پاکار، بهم ریخته ام
منه آلوده فقط لاف زدن را بلدم
این چنین مى کنم اظهار، بهم ریخته ام
یک نفر یار ندارد، چقدر مظلوم است
از چنین وضع أسف بار، بهم ریخته ام
شده آیا که به اندازه ى یک دفعه عطش
در پى اش باشم و یکبار بهم ریخته ام

 


برچسب‌ها: به گمانم پسر فاطمه با من قهر است, حرف هجران شده بسیار بهم ریخته ام, شعرمهدوی, شده آیا که به اندازه ى یک دفعه عطش


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢

بوی گل بوی بهارید               یاس در آینه هائید

عطر هر باغ شمائید               بیائید بیائید

غنچه از کرب و بلائید            اشک ریزان ودائید

بی گمان با شهدائید                بیائید بیائید

کعبه را نای نوائید                دیده را شمع شفائید

یاد در خاطره هائید                بیائید بیائید

مرحم زخم بلائید                   مظهر عشق و وفائید

ساقی میکده هائید                  بیائید بیائید

زاده شیر خدائید                    حامی مهر ولائید

هر نفس چشم به راهید            بیائید بیائید

فرج محنت و آهید                 منجی خلق جهانید

کاش این جمعه بیائید              بیائید بیائید

محمدعلی خطیب- یزد. مؤسس حسینیه مصباح الهدی و سفینة النجاه یزد جوار تربت همسر مکرمه استاد اشرف آهنگر


برچسب‌ها: کاش این جمعه بیائید, بوی گل بوی بهارید, یاس در آینه هائید, شعر مهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست

آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست

زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست 

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست 

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست 

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست 

شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهر

از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده ست

 

 فاضل نظری


برچسب‌ها: دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر, شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست, فاضل نظری, انتظار


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢

ای روزهای خوب که در راهید ... !

ای جاده های گمشده در مه !

ای روزهای سخت ادامه !

از پشت لحظه ها به در آیید !

 

ای روز آفتابی !

ای مثل چمشهای خدا آبی !

ای روز آمدن !

ای مثل روز آمدنت روشن !

 

این روزها که می گذرد ، هر روز

در انتظار آمدنت هستم !

اما

با من بگو که آیا ، من نیز.... 

در روزگار آمدنت هستم ؟

 

 مرحوم قیصر امین پور


برچسب‌ها: در انتظار آمدنت هستم !, شعر مهدوی, انتظار, مرحوم قیصر امین پور


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

«گر نیایی فقیر می میرم»

مثل دنیا حقیر می میرم

چون کبوتر که در قفس حبس است

تک و تنها اسیر می میرم

ای شکوه ترنم باران

در فراقت کویر می میرم

توی شهر دلم زمین لرزه است

زیر آوار پیر می میرم

بی تو زجرآور است جان کندن!

وای بر من؛ چه دیر می میرم!

تو بیا، می خورم قسم به خدا

چون بگویی بمیر، می میرم

«مهدیا» ای تمام هستی من

گر نیایی فقیر می میرم

 

فاطمه معین زاده



برچسب‌ها: «گر نیایی فقیر می میرم», «مهدیا» ای تمام هستی من, فاطمه معین زاده, شعرمهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢

 

أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ

 أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ

 أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ الَّتِی لا تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِیَةِ

 


حرف هجران شده بسیار به هم ریخته ام

باز از دوری دلدار به هم ریخته ام

 

کاش ای کاش فقط نیمه نگاهی می کرد

به منِ عاشق بیمار ... به هم ریخته ام

 

به گمانم پسر فاطمه با من قهر است

نشدم لایق دیدار به هم ریخته ام

 

کار دستم دهد این بار گناهانی که

روی هم گشته تلمبار به هم ریخته ام

 

با همه بار گناهی که به گردن دارم

مثل حُر آمدم این بار ... «به هم ریخته ام»

 

دگر از دست خودم خسته شدم از بس که

شده ام مایه ی آزار به هم ریخته ام

 

من گنه می کنم و دائماً او می بخشد

من که از این همه تکرار به هم ریخته ام

 

«مرد صابونی» ام و میل به دنیا دارم

اصلاً انگار نه انگار به هم ریخته ام

 

فتنه معلوم کند که چه کسی پاکار است

نیستم عاشق پاکار به هم ریخته ام

 

من آلوده فقط لاف زدن را بلدم

این چنین می کنم اظهار: به هم ریخته ام

 

یک نفر یار ندارد! چه قدَر مظلوم است

از چنین وضع اسفبار به هم ریخته ام

 

با تمام بدی ام باز رهایم ننمود

خیلی از مرحمت یار به هم ریخته ام

 

محمد فردوسی


 


برچسب‌ها: کاش ای کاش فقط نیمه نگاهی می کرد, به گمانم پسر فاطمه با من قهر است, شعر مهدوی, محمد فردوسی


ارسال توسط هم عهدان منتظر