تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱

کجاست آن بقیت خداوند که از عترت رهنما تهی نمی گردد؟

کجاست آن مهیای برانداختن نسل ستمگران؟

کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟

کجاست آن آرزوی برآمدنی که قرآن و حدود را زنده می کند؟

ای سردار سر افراز

ذوالفقار علی برگیر و آماده باش تا قامت راست ستمگران را دو تا کنی.

ای قهرمان دوران!

دردمندان منتظرند تا بیایی و آنچه کژی و نابسامانی است از بن بکنی.

ای امید امیدواران!

ستمدیگان و دردمندان دیده به راهند تا بیایی و بنیاد ستم بر اندازی.

ای گنج نهان!

چهره بگشای و آیین خدا را با دم مسیحایی خویش جانی دوباره ببخش.

ای سپهسالار اسلام!

که خداوند تو را برای سربلندی امت و شریعت برگزیده است

پای در رکاب کن.

ای ترجمان قرآن!

که پیروان قرآن در آرزوی ظهور تو روز شماری میکنند

قرآن را دریاب.

.....و ای احیا گر دین!

دین را زنده کن

وای امید عاشقان و منتظران بیا...

بیا و..

اماما!

تا نیایى، دریاى زندگیمان از اسارت تـوفان رها نمى شـود.

بیا که زورقهاى شکسته مان را بادبانـى و ما بـى صاحبـان را صاحب!

بیـا که هـر دردى را درمـانـى و دردمندان را طبیب!

رواق منظر چشم من آشیانه توست

                                         کـرم نمـا و فـرودآ که جهان در انتظار توست
برگرفته ازسایت:شمیم یار


برچسب‌ها: شعرمهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱

ورود امام زمان اکیدا ممنوع!!!

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

 هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

 لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.

از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود...


کاش می آمد ...

خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ...

خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند...

اگر نیایید دلخور میشوم.

 دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند.

 تدارک هم دیده بود.

 آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!



بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.

چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود...


همان شبی که هزار شب نمیشود.

همان شبی که همه به هم محرمند.

 همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود

این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم...

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.

آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

 همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و ...

اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود.


حق پدری دارد بر ما...


مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:



(ورود امام زمان"عج" اکیدا ممنوع!)


دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!


ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم ....

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید.

(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)

دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت

 و برای خوشبختی دختر دعا کرد....

 

یا صاحب الزمان شرمنده ایم ..

 برگفته از اینترنت :دکلمه و مقالات زیبا در مورد حضرت مهدی(س)


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱

 امام حسین

 نمیدونم تو هم مثل منی یانه...مثل من دلت تنگ چیزی که نمیدونی میشه یا نه.....

گاهی وقتها دلت میگیره.گاهی وقتها دلت میخواد جایی دنج و آرام پیدا کنی و زار بزنی.دلت از همه بریده  با خودت میگی:«کجا برم خالی کنم دلم رو»
آنوقت دلت پر میزنه ؛پرواز میکنه دنبالش میری؛با خودت میگی:یعنی کجا میخواد بره؟!همچنان دنبالش میری...خسته ای کلافه ای داد میزنی :

«دل دیوانه کجا میبری منو؟»

دلت می ایسته نگات میکنه بغض کرده آرام زمزمه میکنه:« هزار بار  حرفت رو گوش داده ام...بدون هیچ سوالی... دنبالم بیا...فقط همین...خسته ام...»با خودت میگی انگار دل دیوانه شده با مهربانی نگاهش میکنی و میگوییمن هم خسته ام مونس شب های تنهاییم...باشه برو دنبالت میام...اما به خدا کلافه ام فقط زود تر.مظلومانه لبخند میزنه و دوباره پرواز میکنه و تو همچنان به دنبال دل.

کوچه پس کوچه ها رو طی میکنی ....بدون اینکه بدونی راهت ادامه پیدا میکنه تا جلوی یک در بزرگ که بازه....از شب شهادت حضرت مسلم...یه در بزرگ ...و این یعنی یه  خونه بزرگ...بی تکلف وارد میشی...

 یه سلام ....چند جواب سلام ....

 به چایی که تا وارد  میشی جلوت رو میزه ... کسی به کسی کار نداره ....هر کی کار خودش رو میکنه....تو با دلت تنهای تنها تو هیئت حسینی ...هیئت سیدالشهداء...خالی میشی ...سبک میشی مثل پر...

 میباری با خودت ...مثل آسمان پاییز...مثل مشک سقا...خدایا من کجا هیئت حسین کجا....؟؟؟

 از همون چایی که تا وارد میشی جلوته ....

 خوش آمدی برادر نوکر سرای زهراست  

 هرکس ز در درآید جایش به دیده ی ماست....

 جوابت رو میگیری....

 و این یعنی خوش آمدی نوکر حسین....یعنی هنوز یکی اون بالا هوات رو داره ....

 مادر ارباب!

 


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر