تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد:

کهیعص… یَرِثُنِی
وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..

قرآن را از خود سوخته تر یافتم..

 

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب

فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین

عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب

زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان

فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب

به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می ‏گوید

شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب

چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر

چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب

خدا تبریک می‏ گوید، ملک تسبیح می‏ خواند

که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب

چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم

که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب

از این مهر جهان ‏آرا که تابید از سپهر دین

دل هر ذره‏ ای تابان همچو خاور است امشب

ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنه‏کاران

که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب

(موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت

ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

 


عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم:

بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده؟چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

وهرکس دراین خشکی دوران به لبش جان نرسیده است.به ایمان نرسیده است.

وغم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید. بنویسید که هنوزم که هنوزاست.

چرایوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟چرا کعبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟...

عصراین جمعه ی دلگیر.وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس.توکجایی گل نرگس؟...


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

 فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

 ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟


برچسب‌ها:


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم

در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم

گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم

خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم

گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده غفار چه سازم

تار دل من چشمه الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ناساز چه سازم

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دل شده آواز چه سازم


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر