تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱

من شنیدم که شما فصل بهاری آقا

به دل خسته ما صبر و قراری آقا

عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟

در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم

غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا

« اللهم عجل لولیک الفرج »


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱

ای غایب از نظر به خدا دوست دارمت

وی مظهر وفا و صفا دوست دارمت

دانی میان این همه خوبان دلربا

بیرون ز حد وصف چرا دوست دارمت

زیرا لبان چو عسل صاف گشته ات

باشد مرا غذا و شفا دوست دارمت

هرگز نبوده جان و دلم بی بلای عشق

ای ممتحن ز من چو بلا دوست دارمت

هستی عالم است طفیل وجود تو

هستی مرا چو راز بقا دوست دارمت

خاک قدوم توست مرا تاج افتخار

ای برتر از ظلال هما دوست دارمت

ذاکر به پیش خالق و داعی برای خلق

داری مدام ذکر و دعا دوست دارمت

دارم یقین به یمن وجود مبارکت

برپای گشته ارض و سما دوست دارمت

وصف تو جز خدا نتواند بیان کند

خارج ز حد مدح و ثنا دوست دارمت

هستم گدای کوی تو یا صاحب الزمان

محزون بگو همیشه شها دوست دارمت

 

شاعر: حسین دانشجو « محزون یزدی »

 

 


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

ز روزگار غریبم گشته است معلوم

شفای ما به قیامت بجز رضا نشود...
 
منبع : http://www.afsaran.ir

برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱

دروغ گفته ام از دوریت شکسته دلم

ترک نخورده و انگار آهن است دلم

به شوق دیدن رویت نزد به دریا، آه

کنار شهوت مردابی اش نشست دلم

میان سینه دلم بی تو مرده، سنگ شده

بیا که سخت شبیه لحد شده است دلم

بیا و زود بیا بر دلم بکش دستی

اگر که دیر کنی می رود زدست دلم

بیا شراب ترین عشق را نصیبم کن

که تا همیشه شود مست مست مست دلم

 

برگرفته از سررسید به سوی ظهور


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱

زمونه دست منو به دست آقام برسون

جمال یوسف زهرا رو به چشمام برسون

 

 زمونه قلب من و بیشتر از این تنها نذار

برو ای باد صبا از گل روش خبر بیار

 

عمرمن، تو رو قسم، به لحظه هایی که می رن

التماست می کنم نذاره ندیده بمیرن

 

ضربان قلب من به احترامش بزنید

سند زندگیمو یه جا به نامش بزنید

 

جمعه ها دستاتونو به دست همدیگه بدید

شیش روز اول هفته همتون جمعه بشید

 

ساعتا دقیقه شید، دقیقه ها یه ثانیه

تو همون لحظه بیاد اونی که اسمش باقیه

 

جوونا پیر میشن و پیرا ندیده می میرن

وقتی که ثانیه ها به چشم مهدی اسیرن

سروده ی میثم سلطانی برگرفته : از وبلاگ مادر بهشت


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱


از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است
که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند
که مسلمان مرام حسن عسگری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟
چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم
سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من
تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال
که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

آسمان مهر وتولای تو داردآقا
عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست
باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟
ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتا آید وآقایی تو می خواند
جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست
عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست
خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد
دل آواره به خاک قدمت جا دارد

وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است
هرچه خون است به پای علمت می ریزد

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،
هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست
کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو
که سرور از دل دریای غمت می ریزد

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو
از تهیدستی سائل درمت می ریزد

تو ابالمهدی (عج) زهرایی(س) ودوم حسنی (ع)
مجتبای دگر فاطمه (س) – آقای منی

تاکه من چون حسن عسگری (ع)آقا دارم
ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد !
روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

با محبت تر از این جمله ندارم در دل
که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

به وجود تو امام حسن عسگری(ع) است
که به کنعان دلم یوسف زهرا (س) دارم

ای بنازم به مقامت که امانت داری
من امان نامه ز امضای تولا دارم

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت
ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

مادرت منتظر آمدن مهدی (عج) توست
صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

سامرا خاک گل ماست خدا می داند
خاک من از گل مولاست خدا می داند

نظر از سامره بردار دلم را بنگر
حرم عسگری اینجاست خدا می داند

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند
بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست
طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است
عرش زوار دل ماست خدا می داند

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست
ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی (ع)
جز من و گرد همین قافله یابن الهادی (ع)

شاعر : محمود ژولیده

 

 


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر