تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

مقاله ای بسیار زیبا از شیخ دکتر سلمان العوه را در سایت اسلام الیوم می خواندم. مقاله این نام داشت: دست چپ هم کافی است! این مقاله به تاریخ یهود با «سنگ» می پردازد که بررسی اینچنینی قضیه ی یهود در نوع خود جالب و تازه بود.

حیفم آمد داستانی را که شیخ در اول نوشته اش آورده بود برایتان ننویسم.

شیخ می گوید: جوانی فلسطینی به نام «شادی» که تنها ۱۷ سال دارد در یکی از بیمارستان های ریاض به نام بیمارستان «شمیسی» بستری است.

این جوان در ناحیه ی گردن و کتف خود مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بطوری که دست راستش کاملا از کار افتاده و تنها دست چپش کمی حرکت میکرد...

اما نکته ی حماسی قضیه وقتی رخ داد که مادرش از فلسطین اشغالی با مسئولان بیمارستان تماس گرفت تا از وضعیت فرزندش باخبر شود.

پزشکان که شاید فکر می کردند چنین خبری باید خیلی برای یک مادر ناراحت کننده باشد به او گفتند تنها دست چپ فرزندش کمی حرکت میکند...

اما مادر با شنیدن این خبر با خوشحالی تمام فریاد کشید: الحمدلله! دست چپ هم برای پرتاب سنگ کافی است!


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠

 

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

 

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

 

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠

اپلود سنتر عکس

 

آن که بر ظلم شب شدی پیروز           در زمین و زمان خمینی بود

 

  سال ها رنج و غربت و سختی            می کشیدی به جان خمینی بود

 

 آنکه هم افتخار و عزت داد            بر همه شیعیان خمینی  بود

 

 آنکه بودی یگانه دوران            در تمام جهان خمینی  بود

 

 آنکه می زد شجاعتش  فریاد            بر سر دشمنان خمینی بود

 

 مانده  در  قلب  ما  همی یادش            تا ابد جاودان خمینی بود


برچسب‌ها:


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

 

از هر که مى پرسم مى گوید جمعه
مى آیى، امّا کدام جمعه؟

در روزگار تیره ما هر روز جمعه
است وجمعه ها صبح و شب ندارند
و همه عصرند. 

گفت: یک یا زهراى دیگر، گفتم:
زهرا را تو مى شناسى؟!

گفت: همان نیست که شب هاى جمعه
و صبح جمعه پرده

نمى دانم از توکدام را
بخواهم، اگر حضور را بخواهم،

ترس آن دارم که چشمانم لیاقت
دیدن تو را نداشته باشد

و اگر ظهور را خواهم،
نه، نمى توانم ظهور را بخواهم،

چون خود نیز مى خواهى ظهور کنى
امّا وقتى تنها وغریبى چگونه
ظهور کنى؟

آخر همه این ها که مى خواهند
ومى گویند که یار و یاور تو هستند،

انسان هاى جدا خورده از رنگ
هستند
فروغ دیده نرگس ...


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر