تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩

دلم هرچند بی نام و نشان است

                                          دچار گریه های بی امان است

دلم دلتنگ باران است امشب

                                        سرش بر شانه های جمکران است


برچسب‌ها: امام زمان, شعرمهدوی, جمکران


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩

هرچند که بیمار تو هستیم همه

                  دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

                                     بین خودمان بماند آقا عمریست

                                                      انگار طلب کار تو هستیم همه


برچسب‌ها: امام زمان, انتظار, ظهور, اشعار مهدوی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩

آقا محمد، که متصدی شمعهای حرم عسکریین (ع) است، می گوید: کلیددار آن مکان مقدس، شخصی به نام سید حسین بود و خیلی از اوقات برادرش - سید شاهر -از طرف او این کار را انجام می داد.

سید شاهر می گوید: شبی در حرم مطهر به نیابت از برادرم سید حسین مشغول خدمت بودم، تا آن که تمام اشخاصی که در آن جا بودند، بیرون رفته و کسی در آن مکان شریف باقی نماند، لذاقصد کردم درهای حرم را ببندم.یکی از درها را بستم ناگاه دیدم سید جلیل القدری،در نهایت خشوع داخل شد و مقابل ضریح مقدس ایستاد.

با خود گفتم، او می بیند که من می خواهم درهای حرم را ببندم، لابد زیارت خود رامختصر می کند.کتابی را که در دست داشت، گشود و شروع به خواندن زیارت جامعه کبیره با ترتیل واطمینان نمود و در بین خواندن هر یک از فقرات آن زیارت، مثل کسی که مضطرب وحیران باشد، گریه می کرد.

نزد او رفتم و از او خواستم که زیارتش را تخفیف دهد و عجله کند، ولی اصلاتوجهی ننمود.من هم کمی نشستم، اما خلقم تنگ شد.

دوباره برخاستم و از اوخواهش نمودم که زیارتش را تخفیف دهد و این بار حرفهای خشنی به ایشان گفتم،باز به من التفات نکرد.تا آن که برای بار سوم از او درخواست تخفیف در زیارت وتوقف را نمودم و کتابی که در دست داشت از او گرفته به او فحش دادم، باز آن سیدجلیل متعرض من نشد و آن حال تانی و گریه و حضور قلب خود را از دست نداد،ولی همین که من کتاب را از دستش گرفتم، متوجه شدم چشمهایم چیزی رانمی بیند.

تلاش کردم که شاید اطراف را ببینم، اما دیدم واقعا کور شده ام.با این حال خود رانزدیک دری که باز بود، کشاندم و دو طرف آن را با دو دست گرفتم و منتظر بیرون آمدن او شدم.

وقتی زیارتش را در پیش روی مبارک تمام کرد، متوجه پشت ضریح مقدس شد وحضرت نرجس خاتون و حکیمه خاتون را زیارت نمود که من صدای او رامی شنیدم.

بعد از زیرت به قصد خروج به طرف در آمد همین که نزدیک در رسید وخواست بیرون رود، دامنش را گرفتم و تضرع و زاری نمودم و آن بزرگوار را قسم دادم که از تقصیر من درگذرد و چشمهای مرا به حالت اول برگرداند.

ایشان کتاب را ازمن گرفت و به چشمهای من اشاره ای نمود، همان لحظه چشمهایم به حالت اول برگشتند و همه چیز را می دیدم، مثل این که اصلا نابینا نشده ام، اما آن بزرگوار از نظرم غایب شد و هر قدر که در رواق و صحن جستجو نمودم، احدی را ندیدم.



برچسب‌ها: تشرف, امام زمان, سامرا


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩


برچسب‌ها: عکس, شب قدر, امام عتی


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩
لیلة القدر است ای دیده ببار ... اشک بر جرم وگناه بیشمار

لیله قدر و شب عید دل است ... فیض حق بر بندگانش کامل است

لیله قـدر و خـدای مهربان ... بگذرد از اشتباه بندگان

لیله قدر و شب ذکر و دعـاست .. .وقت رفتن تا نجف ، تا کربلاست

در سحرگاهش خدا را بنگرید ... یوسـف آل عبا را بنگرید

دل به هم داده به هم مونس شوید ... تـا فدای زاده نرجـس شوید

تا بیاید انتظار مـا به سر ... قدر بشناسید این وقت سحر

 


برچسب‌ها: امام زمان, اشعار مهدوی, شب قدر


ادامه مطلب...
ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩

فرارسیدن نیمه ماه صیام خجسته زاد روز میلاد امام عاشقان،کریم اهل البیت حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر تمام شیعیان مبارک.

 


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر