تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩

حاج غلام عباس حیدری دستجردی، داستان تشرفش را به محضر امام عصر علیه السلام چنین نقل می کند :
«  ... موضوعی را که شرح می دهم، مربوط به تابستان سال 1345 است که برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به مشهد مشرف شده بودم.
عصر روز جمعه ای بود که در مسجد بالا سر حضرت نشسته، مشغول دعا بودم که یکدفعه دستی از بالای سرم پایین آمد و کتاب مفاتیح را از دستم گرفت؛ دعایی را از مفاتیح به من نشان دادند و فرمودند:
این دعا را بخوان. من کتاب را گرفتم و دعایی را که قبلاً می خواندم، شروع کردم مجدداً همان را خواندم.
 دیدم برای مرتبه دوم، همان دست پایین آمد و کتاب را گرفت و دعایی را که قبلاً فرموده بود دستور به خواندن داد من باز هم کتاب را گرفتم و همان دعای قبلی خود را پیدا کردم و مشغول خواندن شدم.
دفعه سوم کتاب را از دست من گرفتند و همان دعای مخصوصی را که دو نوبت قبل فرموده بودند؛ به نحو اکید دستور خواندن دادند.
در این حالت یک دفعه به خود آمدم که این چه دعایی است که سه نوبت این سید که بالای سر من ایستاده است؛ امر به خواندن می کند؟
 نگاه کردم: دیدم دعا در غیبت امام زمان ارواحنا له الفداء می باشد. سر بلند کردم تا از او تشکر کنم، کسی را ندیدم. به خود گفتم:
وای بر من که امام خود را دیدم و نشناختم.

( « اللهم عرّفنی نفسک..... » رجوع شود به مفاتیح الجنان. )


برچسب‌ها: تشرف, حیدری دستجردی, امام زمان


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩

من چشم به خورشید و به نورش دارم

                                                در دل قبس از طور ظهورش دارم

صدبار اگر بمیرم و خاک شوم

                                                 باز آرزوی درک حضورش دارم


برچسب‌ها: شعله و پاره آتش


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩


برچسب‌ها: مبعث, محمد, پیامبر, رسول


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩

سید رضی الدین محمد آوی، مدت زیادی نزد امیری از امیران سلطان جرماغون (یکی از سلاطین مغول) زندانی بود و در نهایت سختی و تنگی بسر می برد.در عالم رؤیا حضرت بقیة اللّه ارواحنافداه را مشاهده کرد و نزد ایشان گریست و عرضه داشت: مولای من برای رها شدن از این گروه ظالم مرا شفاعت فرمایید.فرمودند: دعای عبرات را بخوان.عرض کرد: دعای عبرات کدام است؟ فرمودند: آن دعا در کتاب مصباح تو آمده است.

سید گفت: مولای من چنین دعایی، در مصباح من نیست.فرمودند: مصباح را نگاه کن، آن را خواهی یافت.

در این جا سید از خواب بیدار شد وچون صبح شده بود، نماز خواند و کتاب مصباح را باز نمود و ورقه ای در میان اوراق آن کتاب دید که دعا در آن نوشته شده بود.چهل مرتبه آن دعا را خواند.امیری که ایشان را زندانی کرده بود، دو زن داشت یکی از آن دو، عاقل و اهل تدبیر بودکه بر او اعتماد داشت.امیر بنا به قراری که گذاشته بود نزد او آمد.وی امیر را مخاطب قرار داد و گفت: از اولاد امیرالمؤمنین (ع) کسی را زندانی کرده ای؟ گفت: منظورت از این سؤال چیست؟ زن گفت: در عالم رؤیا، شخصی را که گویا نورآفتاب از رخسارش می درخشید، دیدم.اوفرمود: شوهر تو یکی از فرزندان مرا دستگیر کرده و خورد و خوراک بر او سخت گرفته است.

به ایشان عرض کردم: مولای من، شما کیستید؟ فرمودند: من علی بن ابیطالب هستم.

به شوهرت بگو اگر او را رها نکند، خانه اش راخراب خواهم کرد.

جریان این خواب منتشر شد و به گوش سلطان رسید.او گفت: من راجع به این موضوع اطلاعی ندارم و از زیردستان خود پرسید: چه کسی نزد شما زندانی است؟ گفتند: همان سید و پیرمرد علوی که دستور داده بودی.سلطان گفت: رهایش کنید و اسبی به او بدهید، که سوار آن شود، و راه را نشانش دهیدتا به خانه خود برود.


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩

به اشک دیده کوثر،بیا ای یوسف زهرا    

                                      به حق غربت حیدر،بیا ای یوسف زهرا

به سوز ناله محسن،که پشت غربت آن در

                                      فتاده بین خاکستر، بیا ای یوسف زهرا

به اشک دیده زینب،که میخواند نماز شب

                                         کنار بستر مادر، بیا ای یوسف زهرا

به آن یاس غریبانه،که گم کرده ره خانه

                                      میان کوچه و معبر، بیا ای یوسف زهرا

برای انتقام او،به درمان غم پهلو

                                     به حق یاس پیغمبر، بیا ای یوسف زهرا

 


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩

آنانکه به جمکران صفا می بینند                      در خلوت دل نور خدا می بینند

عشاق دل افروخته در پرده اشک                     بی پرده تو را ، تو را ، تو را می بینند


برچسب‌ها:


ارسال توسط هم عهدان منتظر