پناه دل

شعر مهدوی

لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد:

کهیعص… یَرِثُنِی
وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..

قرآن را از خود سوخته تر یافتم..

 

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب

فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین

عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب

زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان

فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب

به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می ‏گوید

شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب

چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر

چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب

خدا تبریک می‏ گوید، ملک تسبیح می‏ خواند

که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب

چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم

که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب

از این مهر جهان ‏آرا که تابید از سپهر دین

دل هر ذره‏ ای تابان همچو خاور است امشب

ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنه‏کاران

که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب

(موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت

ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب


نوشته شده در جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

 


عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم:

بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده؟چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

وهرکس دراین خشکی دوران به لبش جان نرسیده است.به ایمان نرسیده است.

وغم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید. بنویسید که هنوزم که هنوزاست.

چرایوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟چرا کعبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟...

عصراین جمعه ی دلگیر.وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس.توکجایی گل نرگس؟...


نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

 فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

 ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم

در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم

گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم

خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم

گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده غفار چه سازم

تار دل من چشمه الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ناساز چه سازم

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دل شده آواز چه سازم


نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

 چه انتظار عجیبی!

 تو بین منتظران هم ،

عزیز من چه غریبی !

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت .

 چه بی خیال نشسته ایم، نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی......

 

یازهرا

 

امام کاظم‏ علیه السلام: لَو کانَ فِیکُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛


اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن کامل) در میان شما بود، قائم ما قیام

 مى‏کرد. (مشکاة الانوار،ص63)

 


نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا


نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

                          مولایم  :

 

گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب               جان به لب آمده از درد . خدا را دریاب

اگر از دولت تو مرا نیست نصیب               گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب

به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم              شهریارا ! به در خویش گدارا دریاب

دل مارا به شب هجر فروغی بفرست                شبرو وادی اندوه و بلا را دریاب

سنگها می خورم از دست جنون دل خویش           من دیوانه انگشت نما را دریاب

به وفاداری تو شهره شهرم ای دوست               زوفا معتکف کوی وفا را دریاب

سال ها رفت که از جام محبت مستم                 من دردی کش صهبای ولا را دریاب

کاروان رفت و من از هوسفران دورم دور        من از قافله شوق جدا را . دریاب

راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است             سببی ساز و درین مهلکه ما را دریاب

تا دلم بار غم عشق به منزل فکند              شهسوارا ! من افتاده ز پا را دریاب

تا فغان دل غمدیده ما را شنوی                نازنینا ! سحری باد صبا را دریاب

دوش رویای لب نوش تو با من می گفت       کای شهید غم من ! آب بقا را دریاب 

 سوی ( پروانه ) نظر کن دعاگوی تو باد        گنه آلوده خود را به مدارا دریاب


نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

  بسم الله الرحمن الرحیم

سال که به اسفندش می رسه؟ جای خالیش پررنگتراز همیشه ست!

که نکنه بهار امسال هم بدون طلوع نگاه آقا؟ کسب ورود کنه

بهارآمد وبهاررفت و بهارگذشت     نیامدی و تو یک سال آزگار گذشت

 عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود ؟
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود

آیا دوباره مثل همان سال های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود

عید نوروز

 امسال بهار بی تو آغاز نشد
یک سال گذشت و باز اعجاز نشد
کی سین سلام بر لبت می شکفد
عید آمد و سفره ی دلم باز نشد

 لبهای تو سوره سوره تفسیر خداست
چشمان تو بی ریاتر از آینه هاست
ای سبزترین سبزترین سبزترین
سیمای تو سین هشتم سفره ی ماست

 امسال بهار با تو رنگی شده است
سرسبزی آن به این قشنگی شده است

ای کاش بهار سبز من می دیدی
بین من و تقویم چه جنگی شده است

من از همه کس بریده ام ؟ الا تو

با هیچ کسی نمانده ام ؟  الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو

 چشم تو که انتظار می ریزد از آن

دریا  دریا وقار می ریزد از آن

در باد کمی پیرهنت را بتکان

 من مطمئنم بهار می ریزد از آن... 

  شهر آینه دار می شود با یک گل

پروانه تبار می شود با یک گل

گفتند نمی شود ولی می بینند

یک روز بهار می شود با یک گل

 


نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط هم عهدان منتظر| نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin