از لاله زار ذهنم شیطان خجل برآمد
اندر زمین اقدس دوشیزه مسلمان
ازقعرظلمت شب با خاک وگل برآمد
فوج یهود وبش را اینک سجل برآمد
ای ملت مسلمان بیدار شو نظر کن
چشمان عقل بگشا ز آسودگی گذر کن
در عمق خانه دل مهمان مکن عدو را
از بستر خیالت فکر سفر بدر کن
آیین خود نگهدار از دین او حذرکن
این گرگ بی مروت عهد ووفا ندارد
بدکاره چون سیه شد، شرم و حیا ندارد
در دادگاه ذهنش اهریمن است حاکم
می راندش بهرسو ترس از خدا ندارد
آری! به فطرتش بین جز شر، بنا ندارد
خمپاره های آتش برجسم زار طفلان
از قله های دوزخ می بارد همچو باران
بنگر سپاه ظلمت بنگر خفاش شب را
یورش به روز برده ، با نیزه های پنهان
قصدش تویی تویی تو، ای افسر مسلمان
(خلیل صالح زاده)







